كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

620

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيت در كمال حسن يوسف هرچه دل كردى بيان * در جمال شاهزاده چشم جان ديدى عيان و ميرزا الغ بيك از جيحون عبور نموده قبة الأسلام بلخ لشكرگاه همايون ساخت و طنطنهء تسخير ممالك ايران در اطراف ربع مسكون انداخت و درين اثنا ، قصهء شبيخون نشابور و قضيهء گرفتارى ميرزا عبد اللطيف واقع شد و سابقا ميرزا الغ بيك واقف بود كه ميرزا عبد اللطيف اردوى بزرگ را سركرده نعش مغفرت مآب را مىآورد و تصور آن بود كه از راه ولايات نسا و ابيورد متوجه مملكت ماوراء النهر خواهد شد چنانچه ميرزا عبد اللطيف همين معنى را در موضع پل ابريشم « 19 » در حساب گرفته و باز از آن برگشته عازم خراسان شد . درين ولا كه خبر حبس فرزند شنيد بيش از حد ملول و محزون گرديد و راى ثاقب و فكر صائب بر تدبير آن كار گماشت و نقش استخلاص فرزند بر صفحهء انديشه نگاشت و امراى كبار ، امير ابراهيم ايد كوتمور « 20 » و امير ابا بكر « 20 » بيان تمور و امير بايزيد و ديگر مقربان و مخصوصان را جمع فرمود و با ايشان در باب استخلاص فرزند مشورت نمود . بيت ز پيران روشندل دل وراى زن * برآراست پنهان يكى انجمن زهر كاردانى به راى درست * در آن بستگى چارهء كار جست به چاره گشاده شود كار سخت * به مدّت شكوفد « 21 » بهاران درخت ز كوه گران تا به درياى ژرف * به آهستگى كار گردد شگرف

--> ( 19 ) . جايى نزديك بسطام ( فرهنگ آنندراج ) . ( 20 ) . غالبا به اضافت ابنى يعنى ابراهيم پسر ايد كوتمور و ابا بكر پسر بيان تمور . ( 21 ) . [ در متن شگوفد ] يعنى بشكفد و شكفته شود ( فرهنگ آنندراج ) .